خلاصه کتاب
خلاصه ی عشق خاموش
دریا زن جوانی است با زیبایی بینظیر که تنها فرد حاضر در صحنه ی قتل همسرش است و شوکه از این اتفاق. او برای پیداکردن رد و نشان قاتل به روزهای دورتر و خانه ی قدیمی مادربزرگ و پدربزرگش سفر می کند تا نشانه ای از او پیدا کند.به همراه کسی که عشق خاموش دریا را در سینه دارد. همسفر این روزهای دور کسی نیست جز…
*** این داستان واقعی است.
چند جمله از عشق خاموش
یه وقتایی فکر می کردم زمین میچرخه و روزگارم باهاش می چرخه. انقدر می چرخن تا آدم رو به سزای تک تک کاراشون چه خوب و چه بد برسونن. حالا با خودم می گم فکر چرندی بود. انقدر تو دهنی بی دلیل از زندگی خوردم که با خودم میگم پیچ بازوی روزگار رو دهن من دررفته و خراب شده که این زدنا تمومی نداره!
اگر دل بریدن از اویی که بهش دل دادی به این راحتیا بود که فرهاد برای دل به دل شدن با شیرین دل کوهو نمی کند.
نمی دونم بین این همه آدم که میخوان پروانه ی پیله ی من باشن چرا پیله کردم به تو، می دونم که می دونی میخوام پروانه ی پیله م تو باشی و بس!
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.